نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحتسرعت رشد همه چی انقدر زیاد شده
که تا سرتو بر میگردونی میبنی ازعالم و آدم عقب افتادی از بس شتابانه لامصبنگاه میکنی بچه خواهرت دیروز 3 سالش بوددر زمان حاضر شده 13 سالش آخه چجوری؟؟ تازههمه دارن میدوون که برسن به یه چیزیحالا معلوم نیست چی؟ فقط میدوون ازشونم بپرسی نمیدوننو این بده ، منو نگران میکنه و استرسم میدهمدام فکر میکنم من چرا ته خط موندمهی میگم: بدو مجتبی بدو بدو بدویه غلطی بکن ولی خب چه غلطی؟؟؟شما میدونید؟؟
برچسب:
نویسنده: غزل صفری
سالها بود که می گفتم چرا این مدرسه تموم نمیشه هی با خودم کلنجار میرفتم میگفتم امسال دیگه آخرشه دیپلم میگیرم تمام حالا عین س.گ پشیمونم میگم کاش اون روزای طولانی تموم نمیشد کاش هنوز با زور و دعوای مامانم بیدار میشدم کاش هنوز با علی بعد کلاس میرفتیم گیم نت بچه هایی که مدرسه میرید قدر این روزا رو بدونید آینده هیچ خبری نیست!!
برچسب:
نویسنده: غزل صفری
برچسب:
نویسنده: غزل صفری
خدایا مجتبی منتظر رویایی ست زیبا
قدیما
سلام به عزیزانی که یادشون نرفته بلاگفایی هم هست روزگاران قدیم بلاگفا رو کسی یادش هست؟؟برچسبها: سلام, بازماندگان, دلار, کرونا
نوشته شده در یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱ساعت
9:49 توسط مجتبی| |
برچسب:
نویسنده: غزل صفری
چون کسی نیست میگذرد
پرسیدمش چه؟
فرمود عشق
عشق؟
گفت اگر عاشق باشی ،میماند
در خیالت ای دوست
نکته اخلاقی بگم: نمیدونم از کجام در آوردم ولی انصافن قشنگ گفتم نه؟
نوشته شده در دوشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۱ساعت 20:18 توسط مجتبی| |
برچسب:
نویسنده: غزل صفری
سلام پست قبلی نوشتم یکسال گذشت
از همون یکسال الآن دو سال میگذره
کلی پدرمون در اومد تو این دو سال
کرونا، دلار، کوفت زهرمار .....
دعا کنید پست بعدی که میزارم دنیا تموم نشده باشه
نوشته شده در سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰ساعت 21:20 توسط مجتبی| |
برچسب:
نویسنده: غزل صفری
برچسب:
نویسنده: غزل صفری


یکسال گذشت
امروز با قلبی آکنده از اندوه در برابر عمر یکساله ی از دست رفته ام نشسته ام
عمری که با چشم برهم زدنی گذشت
عمری که با چشم اشکبار گله ها و شکایت هایش را برایم بازگو میکند
آری
ای دوست
قدر امروزت را بدان که دیروز برنمیگردد.
#یادت_بخیر
برچسب:
نویسنده: غزل صفری

از صدای گذر آب چنان فهمیدم:
تندتر از آب روان
عمر گران میگذرد.
زندگی را نفسی
ارزش غم خوردن نیست!
آرزویم این است
آنقدر سیر بخندی که ندانی غم چیست
برچسب:
نویسنده: غزل صفری
مث قبرستون
همه میان یه چکی میکنن و میرن
یه سال پیش تقریبا آخرین پستمو گذاشتم
الانه برگشتم تا کامنتاشو بخونم
شما چی؟؟؟؟
برچسب:
نویسنده: غزل صفری

خداوندا
نه آنقدر پاکم که کمکم کنی
نه آنقدر بدم که رهایم کنی
میان این دو گم شدهام
هم تو و هم خودم را آزار میدهم
نه میتوانم آنی شوم که تو می خواهی نه
دوست دارم آنی شوم که تو رهایم کنی
خواهشا رهایم نکن
برچسب:
نویسنده: غزل صفری

پازل دل کسی را به هم ریختن هنر نیست
هر وقت با تکه های شکسته ی دل یک نفر
برایش یک پازل جدید ساختی هنر کردی...
برچسب:
نویسنده: غزل صفری


به خــــــــــدا بگـــــــــویید :
زمستانش ســـــــــــــرد نیست !!!
جمع کند تکــــــــــــــــرار فصل هایـــــــــــش را
من در تابستان هم از ســـــــــــــوز تنــــــــــــهایی
دندان به دندان ساییــــــــــــــده ام ...
برچسب:
نویسنده: غزل صفری

ای ساقیا مستانه رو آن یار را آواز ده
گر او نمیآید بگو آن دل که بردی باز ده
برچسب:
نویسنده: غزل صفری

دراي کارواني، سخت با سوز گداز آيد
چو آه آتشيني کز دل پر غصه باز آيد
گمانم کارواني از وطن آواره گرديده
که آواز جرس با ناله هاي جانگداز آيد
اگر اين کاروان است از حسين فرزند پيغمبر
چرا او را اجل منزل به منزل پيشباز آيد
برچسب:
نویسنده: غزل صفری